رضا قليخان هدايت

1637

مجمع الفصحاء ( فارسي )

خويشتن را مده بباد كه باد * ندهد مر ترا ز دور مقام من بماندم مدام وانكه نهاد * نام من زين قبل نهاد مدام دست رامش به من شده است قوى * كار شادى به من گرفته قوام من به بيجاده مانم اندر خم * من بياقوت مانم اندر جام اين شرف بس بود ترا كه مرا * يار باشى بر امير مدام روز ميدان ترا برنج كشد * اسب و بر اسب نيست جاى ملام مركبى كو چو بيستون نبود * كى تواند كشيد كوه سيام در مدح خواجهء فاضل خواجه عبد الله بن احمد باغ پرگل شد و صحرا همه پرسوسن * آبها تيره و مى تلخ و خوش و روشن كوه پرلاله همه پرژاله * دشت پرسنبل همه پرسوسن آب چون صندل و صندل بخوشى چون مى * بوستان پرگل و گلها ز در گلشن ابر نوروزى و باران شبانروزى * نه عجب باشد اگر سبزه دمد ز آهن اينت نوسالى و نوماهى و نوروزى * بنشاط و طرب و خرمى آبستن من و باغى خوش و پاكيزه لب جويى * دل من بگرفت از خانه و از برزن يافتم باغى پرشمع و پر از شعله * رستم از دود چراغ و ز دم روزن چون برون آيم زين باغ مرا باشد * مجلس خواجه و از گل بزده خرمن